کریدور داود

کریدور داود یکی از دو خط راهبردی در طرح کلان رژیم صهیونیستی (اسرائیل- هند و اسرائیل-خزر) برای بقا و توسعه است که از بلندی‌های اشغالی جولان آغاز و پس از عبور از جنوب (قنیطره، درعا، سویدا) و شرق سوریه (التنف، دیرالزور)؛ به مناطق کردنشین در شمال شرق سوریه و سپس اقلیم کردستان عراق می‌رسد و با طی کردن بخش‌هایی از ترکیه به جمهوری آذربایجان متصل می‌شود. هسته اصلی این پروژه منطقه‌ای، ایجاد کمربندی مستمر برای کنترل منابع آب، گندم و مسیرهای انرژی (و البته قطع پیوند زمینی ایران با لبنان است).

هرچند تا مدتی طرح بحث در رابطه با کریدور داود تنها یک طراحی ارائه شده و جدال برانگیز بود اما الگوی عملیات میدانی در حملات هوایی، دیپلماسی و نفوذ سیاسی اجتماعی، تغییرات جمعیتی و اظهارات مقامات منطقه‌ای، وجود چنین طرحی را در مرحله پی‌ریزی نشان می‌دهد.


ایده کریدور داود در بستر دکترین اسرائیل بزرگ و پس از جنگ ۱۹۶۷ و اشغال جولان از حوزه رویاپردازی به عرصه عملیاتی وارد شد. بحران سوریه در سال‌های ۲۰۱۱ تا ۲۰۲۴ و خلأ قدرت ناشی از سقوط دولت بشار اسد که با حملات گسترده اسرائیل به زیرساخت‌های نظامی سوریه (به‌ویژه در سویدا و درعا) با ادعای جلوگیری از نفوذ ایران همراه شد، از نگاه تحلیلگران عملاً مقدمات پاک‌سازی مسیر کریدور بوده است.

چنانکه اشاره شد وزن اصلی این طرح بر توجیه اقتصادی استوار است. کنترل حوضه یرموک و دشت حوران، اسرائیل را قادر می‌سازد بر منابع آبی سوریه و اردن مسلط شود و بحران آب منطقه را به نفع خود مدیریت کند. از سوی دیگر،کنترل مناطق دیرالزور و الرقه (از قطب‌های اصلی تولید گندم سوریه) امکان تبدیل این کشور به هاب کشاورزی وابسته به تل‌آویو را فراهم می‌آورد. اتصال به میدان‌های نفتی شرق سوریه و اقلیم کردستان عراق، مسیرهای تازه‌ای برای صادرات نفت و گاز می‌گشاید که جایگزین خطوطی است که از باب‌المندب عبور کرده و در معرض تهدید حوثی‌ها قرار دارد. همچنین ادغام این کریدور با IMEC می‌تواند زمان حمل کالا از هند به اروپا را تا ۴۰٪ و هزینه‌ها را تا ۳۰٪ کاهش دهد.

اما در کنار این اهداف اقتصادی، طرح دو کارکرد امنیتی نیز دارد: قطع مسیر تسلیحاتی و لجستیک ایران به لبنان و تضعیف توان رزمی حزب‌الله، و ایجاد مناطق خودمختار دروزی و کردی که سوریه را به کشوری غیرمتصل و ضعیف تبدیل می‌کند. در صورت تحقق کامل، برآوردها از تسلط بر ۳۰ تا ۴۰ درصد منابع آبی سوریه، کنترل حدود ۶۰ درصد تولید گندم آن، و ایجاد مسیر ترانزیتی به ارزش سالانه میلیاردها دلار حکایت دارند.

در نگاه کلی این طرح در تقابل با کمربند اقتصادی چین و کریدور شمال-جنوب ایران قرار می‌گیرد. برآوردها نشان می‌دهند اجرای کامل آن (شامل خطوط آب، راه‌آهن، جاده و تأسیسات نظامی ) به ده‌ها میلیارد دلار سرمایه‌گذاری نیاز دارد. هزینه‌ای که تنها در صورت برقراری ثبات نسبی منطقه‌ای توجیه‌پذیر می‌شود. ترکیه به‌دلیل اختلال در مسیرهای تجاری خود به خلیج فارس و ایران به‌دلیل انسداد کریدور شمال-جنوب، دو مخالف اصلی اقتصادی این پروژه‌اند. مصر نیز نگران کاهش ۱۵ تا ۲۰ درصدی درآمد سالانه کانال سوئز است. در نهایت، بی‌ثباتی سیاسی سوریه، مقاومت محلی در سویدا و درعا، احتمال واکنش نظامی ترکیه و تحریم‌های احتمالی بین‌المللی از مهم‌ترین موانع پیش روی تحقق کامل این طرح به شمار می‌روند و بدون حمایت مالی و نظامی گسترده آمریکا، اجرای آن در مقیاس کامل با چالش‌های جدی روبرو خواهد بود. از همین رو، ورود امریکا به زمینه‌های سیاسی چون ختم مخاصمه ارمنستان و جمهوری آذربایجان و ترغیب برخی دولت‌های مستقل شده از اتحاد جماهیر شوروی به پیمان موسوم به ابراهیم در این چارجوب قابل درک است.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.