مروری تاریخی بر اقدامات خنثیسازی محاصره تجاری بنادر ایران؛ تجربه جنگ تحمیلی
سامان فریدونی؛ پژوهشگر اندیشکده دیپلماسی اقتصادی
مقدمه؛ تقابل ناامنی فراگیر با الزامات حفظ زنجیره تأمین
از منظر دانش ژئوپلیتیک، دسترسی مطمئن به آبهای آزاد، ستون فقرات حاکمیت و قدرت اقتصادی هر ملت محسوب میشود. در جریان جنگ تحمیلی، ارتش بعث عراق با درک این اصل اساسی، استراتژی خود را بر محور «خفهکردن اقتصادی» از طریق قطع کامل شریانهای دریایی ایران بنا نهاد. آنها نه تنها به زیرساختهای بندری کشور حملهور شدند، بلکه کریدورهای حیاتی خلیج فارس و تنگه هرمز را به میدان تیر موشکهای کرم چینی و میدان رزم جنگندههای شکاری خود تبدیل کردند. در فضایی که هر موج دریا میتوانست حامل تهدیدی ناگهان از سوی موشکهای دوربرد یا جنگندههای رهگیر باشد، اقتصاد کشور و نیروهای مسلح در آستانه یک محاصره همهجانبه قرار گرفتند. با این حال، آنچه به عنوان یک «نبوغ عملیاتی» و یک «اراده جمعی» در تاریخ نظامی کشور ثبت شد، بهرهگیری از یک سامانه یکپارچه اسکورت و کنترل تردد بود. این سامانه نه فقط یک پاسخ نظامی، بلکه انعکاس ارادهای ملی برای حفظ حیات اقتصادی و پشتیبانی از خطوط مقدم جبهه بود. در غیاب این اراده، نبود هرگونه تنوع در مبادی ورودی میتوانست کشور را در همان سالهای نخستین جنگ با فروپاشی کامل زنجیره تأمین مواجه سازد، اما تکاوران مستقر بر عرشهها، راهنمایان بومی آشنا به شبهای خلیج فارس، و دیدهبانان مستقر در پستهای راهنما، نقشی فراتر از یک نیروی نظامی ایفا کردند؛ آنها سپرهای انسانی بودند که اجازه ندادند دشمن نفس کشور را بگیرد.
بخش اول؛ تلاقی ناامنی و ضرورت؛ شکلگیری بحران در کریدورهای حیاتی جنوب
از همان ماههای نخست جنگ، تمامی بنادر جنوبی ایران با تهدیدی چندلایه مواجه بودند. تهدید اول، ناشی از استقرار موشکهای سطحبهسطح دشمن در منطقه رأسالبیشه و جزایر عراقی بود که تقریباً تمامی مسیرهای منتهی به بندر امام خمینی (ره) را زیر سایه تهدید خود قرار داده بودند. این موشکها با برد مؤثر خود، هر شناوری را که در خط سیر تعیینشده حرکت میکرد، در معرض اصابت مستقیم قرار میدادند. تهدید دوم، حضور پرشمار هواپیماهای جنگی عراق نظیر میگها و سوخوها بود که با برخاستن از پایگاههای نزدیک مرز و با بهرهگیری از پشتیبانی راداری زمینی، سواحل، تأسیسات بندری و اسکلههای ایران را هدف بمبارانهای مکرر و ویرانگر قرار میدادند. در این فضای آکنده از خطر که هر حرکت یک کشتی تجاری میتوانست به منزله اعلام آماج قرار گرفتن باشد، تردد کشتیهای حامل کالاهای اساسی، گندم، غلات، شکر، روغن، آهنآلات و تجهیزات مورد نیاز خطوط مقدم جبهه، به یک «عملیات مرگبار» تمامعیار تبدیل شده بود. اسناد عملیاتی نشان میدهد که در بسیاری از مقاطع، دشمن به دنبال مصادره کامل این کشتیها یا غرقسازی آنها در مسیر بود تا بدین وسیله، هم روحیه نیروهای ایرانی را تضعیف کند و هم جریان تزریق کالا را به طور کامل مسدود نماید. در واقع حمایتهای اطلاعاتی و شبه عملیاتی دریایی و هوایی کشورهای غربی، بنادر و کریدورهای جنوب را به صحنهای از درگیریهای نابرابر تبدیل کرده بود. با این حال، در بحبوحه این ناامنی فراگیر، سازمان بنادر و کشتیرانی کشور با همکاری نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران، پا به عرصهای نهادند که بعدها به یکی از افتخارات لجستیک نظامی ایران بدل شد.
بخش دوم؛ تاکتیک «کاروانسازی» و هندسه حرکت گامبهگام؛ از تشکیل در لنگرگاه تا رسیدن به اسکله امن
در واکنش به این بحران فراگیر و با استنباط از تهدیدات چندوجهی دشمن، یک تاکتیک انقلابی تحت عنوان «طرح اسکورت کاروانی» توسط نیروی دریایی ارتش، سپاه پاسداران و سازمان بنادر به مرحله اجرا درآمد. این تاکتیک مبتنی بر این اصل بود که تردد انفرادی کشتیها، آنها را به اهداف آسانی برای موشکهای کرم و بمبافکنهای دشمن تبدیل میکند، زیرا فرستادن یک تیم اسکورت و پوشش نظامی با توجه به شرایط جنگ برای تنها یک کشتی از توان نیروهای نظامی ایران خارج بود. بنابراین، با یک «هندسه دفاعی» دقیق، گامبهگام یک سیستم پیچیده طراحی شد: گام نخست؛ تجمع و یکپارچهسازی در لنگرگاه بندر بوشهر. تمامی کشتیهای تجاری حامل کالاهای اساسی که از سراسر جهان راهی ایران میشدند، موظف شدند ابتدا در لنگرگاه بندر بوشهر تجمع کنند. این نقطه به عنوان قلب تپنده آغازین عملیات، محل سازماندهی و هماهنگی نهایی پیش از حرکت بود. گام دوم؛ تشکیل کاروان بزرگ و منسجم. در این لنگرگاه، کشتیها در یک صف طولانی و با فاصله معین، یک «کاروان بزرگ و منسجم» را تشکیل میدادند که عملاً به یک هدف متحرک غولپیکر تبدیل میشد، اما با استقرار یگانهای حفاظتی، قابلیت دفاعی آن افزایش مییافت. گام سوم؛ استقرار ناوگان اسکورت پیرامون کاروان. یگانهای رزمی نیروی دریایی با استقرار ناوچههای جنگی، شناورهای موشکانداز و ناوچههای پشتیبانی در اطراف این کاروان، یک حلقه دفاعی اولیه ایجاد میکردند. این ناوچهها، که به «شکارچیان» معروف بودند، مانعی برای حمله مستقیم دشمن محسوب میشدند. گام چهارم؛ تعیین مسیر تقریبی و ایستگاههای راهنما. نقشههای عملیاتی یک خط سیر مشخص و از پیشتعیینشده (مسیر تقریبی تردد کاروان) را ترسیم کرده بودند. این کاروان با استفاده از این مسیر، از کنار جزایر کلیدی همچون جزیره خارک عبور میکرد. در این مسیر، پستهای هدایت و راهنمای متعددی با علائم خاص (مربعهای سبز رنگ) بر روی خط سیر نصب شده بودند. این ایستگاهها (که هر یک به یک کشتی یا ناوچه خاص تعلق داشتند و به شبکه مخابراتی مرکزی متصل بودند) در فواصل معین، کنترل و هدایت حرکت کاروان را به دست میگرفتند و هرگونه جابهجایی، تغییر سرعت یا توقف را به فرماندهی مرکزی اطلاع میدادند. گام پنجم؛ پوشش هوایی ترکیبی. لایه سوم دفاعی این عملیات، پوشش هوایی مستمر توسط هواپیماهای گشتزنی نیروی هوایی ارتش بود. این هواپیماها با گشتزنی در ارتفاع بالا و شناسایی بهموقع تحرکات جنگندههای عراقی، زمان واکنش را برای کاروان فراهم کرده و با رهگیری امواج راداری دشمن، مانع از غافلگیری آنها میشدند. هر یک از این گامها در یک هماهنگی دقیق زمانی با یکدیگر تلفیق میشدند تا کاروان در کوتاهترین زمان ممکن و با کمترین تلفات از معابر خطرناک عبور داده شود. در گام آخر این اقدامات موجب میشد که کاروان بتواند در امنیت کامل از خور موسی که در تیررس موشکهای کرم ابریشم بعثیها بود عبور کند و به ایستگاه نهایی یعنی بندر امام خمینی(ره) برسد.
بخش سوم؛ گرهگاههای نجات و شبکه اطلاعاتی؛ نقش پستهای هدایت و راهنمایی در عملیات اسکورت
یکی از ظریفترین و در عین حال حیاتیترین مؤلفههای این طرح، استفاده از پستهای راهنما در طول مسیر بود. این پستها که در واقع یک شبکه نظارتی و مخابراتی پیشرفته برای آن دوران محسوب میشدند، نقشی فراتر از یک راهنمای ساده داشتند. آنها به عنوان «چشمهای بینای» کاروان عمل میکردند و به نحوی آرایش یافته بودند که پوشش کامل مسیر را تضمین کنند. وظیفه آنها رصد دائمی وضعیت جوی دریا، اعلام دقیق موقعیت کاروان به فرماندهی مرکزی، و از همه مهمتر، هشدار به موقع در مورد رهگیریهای احتمالی موشکی یا حملات هوایی دشمن بود. در حقیقت، این پستها با بهرهگیری از تجهیزات مخابراتی مستقر خود، هرگونه تحرک غیرعادی، اعم از برخاستن هواپیماهای دشمن یا شناسایی موشکهای کرم، را با سرعت شناسایی و به ناوگان اسکورت و کشتیهای تجاری گزارش میدادند تا کاروان بتواند در مواقع ضروری، تغییر مسیر دهد یا از تاکتیکهای گریز و پنهانکاری استفاده کند. این پستها عملاً حصار پنهان کاروان بودند و وجود آنها نشاندهنده درک عمیق طراحان عملیاتی از لزوم پوشش اطلاعاتی در کنار پوشش فیزیکی (ناوچههای جنگی) بود. اگر ناوچهها سپر فیزیکی کاروان بودند، این پستها سپر اطلاعاتی و هوشمند آن محسوب میشدند. هرگونه اختلال در شبکه این پستها میتوانست به قیمت جان خدمه و از دست دادن محمولههای استراتژیک تمام شود. بنابراین، حفاظت از این پستها و برقراری ارتباط پایدار با آنها، یکی از اصول اولیه و غیرقابلانکار در فرماندهی عملیات محسوب میشد.
بخش چهارم؛ سپرهای انسانی در دل آبها؛ بهکارگیری تکاوران دریایی بر عرشه کشتیهای تجاری
یکی از مهمترین و هیجانانگیزترین ابعاد این عملیاتها که کمتر در متون روایی به آن پرداخته شده، استقرار تکاوران و نیروهای ویژه بر عرشه کشتیهای تجاری بود. در واکنش به تهدیدات خرابکارانه و خطر پیادهسازی نیرو بر عرشه کشتیها جهت مصادره آنها از سوی دشمن بعثی، طرح عملیاتی به گونهای تدوین شد که یگانهای ورزیدهای از تکاوران نیروی دریایی ارتش و یا نیروهای سپاه پاسداران، بر روی عرشه کشتیهای تجاری مستقر شوند. نقش این تکاوران در درجه اول، ایجاد یک «سپر انسانی و دفاعی» بر روی خود کشتیها بود. آنها با استفاده از سلاحهای سبک و تجهیزات ضد نفر، آماده مقابله با هرگونه تلاش دشمن برای پیادهسازی نیرو یا آسیبزنی مستقیم به بدنه کشتی بودند. همچنین در لنگرگاه بوشهر این کشتیها مجهز به تجهیزات پدافند هوایی میشدند و استفاده از این تجهیزات برعهده تکاوران نیروی دریایی بود. علاوه بر آن، این تکاوران وظیفه حفاظت از محمولههای حساس و تجهیزات راهبردی را بر عهده داشتند و در صورت بروز آتشسوزی یا خسارت ناشی از اصابت موشک، به سرعت به عنوان تیمهای واکنش سریع، عملیات کنترل حریق و تخلیه اضطراری را آغاز میکردند. حضور این نیروها بر روی عرشه، به پایان دادن به هرگونه نفوذ فیزیکی دشمن به بدنه شناورهای تجاری کمک شایانی کرد و آنها را به دژهای شناور در برابر تهدیدات سطحی تبدیل نمود.
بخش پنجم؛ شبپیمایی تاکتیکی و بهرهگیری از راهنمایان محلی برای عبور از میدان دید دشمن
اگرچه کاروانهای اسکورت دارای پوشش هوایی و دریایی بودند، اما دشمن با استفاده از موشکهای ضدکشتی و جنگندههای رهگیر، اشراف اطلاعاتی و آتشین کاملی بر مسیرهای اصلی روزانه داشت. به همین دلیل، طرح اسکورت با یک لایه پیچیده و حیاتی دیگر همراه شد: «شبپیمایی تاکتیکی». کاروانها برای مصون ماندن از شناسایی بصری و راداری دشمن، بخش عمدهای از مسیر خود را در دل شب و با رعایت کامل قوانین خاموشی (عدم استفاده از نور چراغهای عرشه و دریا و گاهی خاموش کردن رادارها و تجهیزات مخابراتی) طی میکردند. اما کورسوی حرکت در شب در آبهای پرخطر خلیج فارس، نیازمند دانشی فراتر از نقشههای دوبعدی بود. در اینجاست که «پرسنل کارکشته و راهنمایان محلی مستقر در پستهای هدایت» به عنوان کلید اصلی عبور موفق از این بخش عمل میکردند. این افراد که از میان ساکنان و دریانوردان بومی سواحل جنوب انتخاب شده بودند، آشنایی کامل و غریضی با عوارض ساحلی، جزایر، کانالهای فرعی، جریانهای آب و نقاط کور دید دشمن داشتند. آنها در طول شب، با تکیه بر تجربه و شناخت خود از منطقه، هدایت دقیق کاروانها را در مسیرهای امن و کمخطر بر عهده میگرفتند و با هدایت کشتیها از میان «شکافهای امنیتی» که دشمن از وجود آنها بیاطلاع بود، مانع از به دام افتادن کاروان در خطوط آتش موشکهای کرم ابریشم میشدند. این استفاده هوشمندانه از دانش بومی در کنار تاکتیکهای نظامی مدرن، عملاً کاروانها را در تاریکی شب به «شبحهای ناپیدا» برای سامانههای راداری و دیدبانهای دشمن تبدیل میکرد و یکی از دلایل اصلی تداوم موفقیت این عملیاتها با وجود برتری دشمن در حوزه کمین، همین بهرهگیری از راهنمایان آگاه به جغرافیای شب بود.
بخش ششم؛ طرح اضطراری کنترل تردد کشتیرانی در خلیج فارس؛ وضعیت، اهداف، حوزه عملیات و ساختار فرماندهی
برای ایجاد هماهنگی کامل و جلوگیری از موازیکاری در سطح کلان و عملیاتی، یک ساختار فرماندهی متمرکز و دقیق تحت عنوان «طرح اضطراری کنترل تردد کشتیرانی در خلیج فارس» توسط نیروی رزمی ۴۲۱ تهیه و به مرحله اجرا درآمد. در این طرح، وضعیت حاکم به گونهای ترسیم شده بود که دشمن در صدد اعمال محاصره اقتصادی و نظامی کامل علیه ایران است و احتمال غرقسازی، خرابکاری و مصادره کشتیهای تجاری به شدت افزایش یافته است. هدف از طراحی این طرح، ایجاد یک هماهنگی بیننهادی بینقص به منظور بهرهبرداری بهینه از تمامی ظرفیتهای وسایل نقلیه دریایی، حفاظت فیزیکی از مسیرها، کنترل دقیق تردد کشتیهای باربری و نفتکش، و جلوگیری از مصادره احتمالی آنها توسط یگانهای دریایی و هوایی دشمن تعیین شده بود. در بخش نحوه اجرا و حوزه مسئولیت، این طرح تشکیل یک «دستگاه بندری و دریایی» مشترک را مقرر میکرد که ترکیبی از نمایندگان عالیرتبه نیروی دریایی ارتش، سپاه پاسداران، سازمان بنادر و کشتیرانی و استاندارهای استانهای بوشهر و هرمزگان بود. این دستگاه وظیفه داشت بر اساس هفت محور عملیاتی فعالیت کند: ۱) تعیین و تدوین دقیق دستورالعملهای مسیرهای کشتیرانی، ۲) اولویتبندی فوری تخلیه و بارگیری در لنگرگاهها بر اساس نوع کالا و فوریت، ۳) هماهنگی تنگاتنگ با شرکتهای کشتیرانی و صاحبان کالا، ۴) اجرای طرحهای اسکورت و حفاظت فیزیکی از شناورها، ۵) کنترل دقیق و انضباطی ورود و خروج نفرات و کالاها، ۶) هماهنگی با واحدهای اطلاعاتی و ضدجاسوسی برای خنثیسازی تهدیدات نفوذی، و ۷) پیشبینی تمهیدات اضطراری برای هدایت شناورها در هنگام وقوع بحران. حوزه عملیات این طرح از بندر بوشهر آغاز شده و تا بندر امام خمینی (ره) و همچنین محدوده بنادر بندرعباس و آبهای تحت کنترل آن امتداد داشت. دستورات هماهنگی این طرح به صراحت بر بهکارگیری لنجها و کشتیهای کوچک برای جابهجایی کالا در آبهای ساحلی کمعمق، لزوم پهلوگیری کشتیهای عازم به بنادر جنوبی در نقاط امن ساحلی جهت مصونیت از گشتهای نظامی دشمن، و تعیین اولویت برای تخلیه کالاهای حیاتی و اضطراری تأکید داشت. نهایتاً فرماندهی و مخابرات این طرح بر اساس یک زنجیره فرماندهی متمرکز تعریف شده بود که فرماندهی عملیات حفاظت و اسکورت بر عهده فرماندهی نیروی رزمی ۴۲۱ قرار داشت. این فرماندهی با ایجاد یک شبکه مخابراتی متمرکز و چندلایه، امکان رصد دقیق تحرکات دشمن و وضعیت کاروانهای دریایی را فراهم میآورد و به صورت لحظهای دستورات لازم را به یگانهای تحت امر (شامل ناوچههای نیروی دریایی و سپاه) ابلاغ میکرد.
بخش هفتم؛ همکاریهای ملی؛ سازمان بنادر و نیروی دریایی ارتش در یک جبهه واحد
موفقیت این طرح عظیم، نمیتوانست دور از یک همکاری بیننهادی قوی شکل گیرد. اسناد به وضوح از یک «اتحاد عملیاتی» بین سازمان بنادر و کشتیرانی و نیروی دریایی ارتش سخن میگویند. مصوبات متعدد هیئت عامل سازمان بنادر (با شمارههای مستندی همچون ۴۵۳۸، ۴۱۰۳، ۳۲۱۰، ۳۸۲۹، و…)، نشاندهنده یک هماهنگی بینظیر در حوزه تأمین نیروی انسانی، لجستیک و عملیات میدانی است. بر اساس این اسناد، سازمان بنادر با تأمین تجهیزات، استخدام کارکنان ماهر (از جمله افراد متخصص و نیروهای بومی)، و حتی تشکیل صندوقهای ویژه برای حمایت از کارکنان آسیبدیده، حمایت کامل خود را از عملیات اسکورت اعلام کرد. در مقابل، نیروی دریایی ارتش مسئولیت تأمین امنیت خارج از اسکلهها، استقرار یگانهای رزمی، و نظارت بر تمامی مسیرهای دریایی را بر عهده داشت. این همکاری تنگاتنگ نهتنها از نظر عملیاتی، بلکه از نظر روحی و روانی برای خدمه کشتیها و کارکنان بندری، تضمینکننده یک فضای امن و مقاوم بود و باعث شد تا در مجموع، بیش از ۱۰۰۰ فروند کشتی تجاری و نفتکش با حدود ۳۰۰ میلیون تن کالا توسط این شبکه اسکورت و کنترل، با موفقیت به بنادر ایران وارد شوند.
عملیات اسکورت به کشتیهای حامل کالاهای عادی محدود نمیشد؛ بلکه بخش عظیمی از انرژی و تجهیزات عملیاتی صرف «اسکورت محمولههای ویژه و حساس» میشد. این محمولهها شامل تجهیزات پیشرفته دفاعی، مواد اولیه استراتژیک صنایع، و قطعات یدکی بودند که دشمن با هوشیاری کامل، آنها را به عنوان اهداف درجه یک خود انتخاب کرده بود. در این عملیاتهای ویژه، لایههای امنیتی به مراتب بیشتر و پیچیدهتر میشد. استقرار تکاوران روی عرشه در این بخش به اوج خود میرسید و یگانهای پشتیبانی هوایی در حالت آمادهباش کامل به سر میبردند. عملیات اسکورت، یک عملیات «خط مقدم» واقعی بود و خدمه کشتیها و پرسنل نیروی دریایی، همواره در معرض آتش و خون قرار داشتند.
بخش نهم؛ آسیبشناسی استراتژیک از موفقیت تاکتیکی تا تهدیدات فراموشنشدنی (نتیجهگیری و درسآموزهها)
در کنار دستاوردهای خیرهکننده این طرح، یک «نقطه آسیبپذیر» بزرگ خودنمایی میکند که برای وضعیت امروز ایران یک زنگ خطر جدی است. در طول هشت سال دفاع مقدس، عملیات اسکورت با نهایت توان انجام شد و تا پایان جنگ نیز به حیات خود ادامه داد. اما یک واقعیت تلخ در تاریخ به وضوح درج شده است: بندر امام خمینی (ره) در طول جنگ ۱۵۸ بار مورد تجاوز هوایی و بمباران دشمن قرار گرفت و از کار افتادن بیش از ۵۰ درصد از تجهیزات و تأسیسات آن، خسارتی جبرانناپذیر بر پیکره لجستیک کشور وارد کرد.
این آمار، به ما میگوید که مهمترین نقطه ضعف این عملیات عظیم، «وابستگی به تکمحوری در مبادی ورودی» بود. دشمن با آگاهی کامل از اینکه بندر امام به یک گلوگاه لجستیک تبدیل شده است، تمامی ۱۵۸ حمله خود را بر این نقطه متمرکز کرد. هرچند تاکتیکهای اسکورت، پستهای راهنما، راهنمایان بومی و تکاوران روی عرشه، مانع از غرقسازی کامل کشتیها در مسیر میشدند، اما با انهدام تأسیسات بندر، جریان تخلیه بار عملاً متوقف میشد. درواقع دشمن برای ضربه زدن به زنجیره تأمین ما یک نقطه ضعف قطعی بهنام بندر امام خمینی(ره) پیدا کرده بود و با استقرار موشکهای کرم ابریشم چینی در رأس البیشه که مشرف بر خور موسی- بهعنوان تنها معبر دسترسی به بندر امام خمینی(ره)- است به راحتی کشتیهای نجاری را مورد هدف قرار میداد.
بنابراین اگرچه طرح اسکورت و کنترل تردد، طرحی بسیار کلیدی و موفقیتآمیز بود که حیات زنجیره تأمین را در دوران جنگ حفظ نمود، لکن استراتژی و راهبرد کلان ایران مبنی بر وابستگی کامل به یک مبدأ ورودی و در نتیجه چند لایه و گسترده کردن بندر امام خمینی(ره) بهعنوان نقطه کانونی زنجیره تأمین، موجبات آسیب پذیری بلند مدت زنجیره تأمین را فراهم آورد و در بلند مدت مشکلساز شد. هرچند در کوتاه مدت تاکتیک اسکورت توانست مشکلات را حل کند اما این تاکتیک، هزینههای بالایی را چه از حیث مادی و چه انسانی برای ما بهدنبال داشت و با از کار افتادن بندر امام خمینی(ره) نیز اثرگذاری آن کمتر شد، زیرا خط زنجیره تأمین ما به بندر شهید رجایی منتقل شد. با توجه به نکات فوق میتوان گفت طرح اسکورت، تاکتیکی موفق در دل راهبردی داری نقص بوده است که اگر این طرح در شرایط تنوع مبادی ورودی کشور اجرا میشد بسیار اثرگذارتر و کم هزینهتر میبود.
این درس بزرگ برای امروز ایران، یک الزام راهبردی را آشکار میسازد: «تنوعبخشی به مبادی ورودی کشور، اصل اساسی تابآوری لجستیک است». چالشهای امروز ایران، با تهدیدات مدرنتری مانند پهپادهای انتحاری، موشکهای هایپرسونیک، و تحریمهای ظالمانه مالی و بیمهای پیچیدهتر شده است. اگر ایران امروز بخواهد از تجربه اسکورت دوران دفاع مقدس بهره بگیرد، باید به جای تمرکز بر ایجاد یک بندر فوقالعاده بزرگ، به فکر ایجاد یک شبکه بندری چندلایه، توزیعشده در پهنه خلیج فارس و دریای عمان، با اتصالات ریلی و جادهای مستقل به مراکز مصرف باشد. همانگونه که تکاوران روی عرشه، هر کشتی را به یک دژ مستقل تبدیل میکردند و راهنمایان محلی، مسیرهای امن شبانه را بلد بودند، کشور نیز باید هر بندر و هر مسیر دریایی را به یک محور مستقل برای حفظ زنجیره تأمین تبدیل کند تا دشمن با انهدام یک نقطه، نتواند کل سیستم را فلج نماید. این، مهمترین درسی است که «طرح اسکورت و کنترل تردد» دوران دفاع مقدس، برای ژئوپلیتیک دریایی ایران در قرن جدید به ارمغان میآورد.