زلزله در نظم اقتصادی جهان؛ پنجاه روزی که معادلات را دگرگون کرد

محمدرضا برجی؛ کارشناس اندیشکده دیپلماسی اقتصادی

مقدمه؛ دگرگونی بنیادین در ساختار نظم جهانی

پنجاه روز نخست از دور دوم ریاست جمهوری دونالد ترامپ، نه یک تحول تدریجی، بلکه زلزله‌ای سهمگین در ساختار نظم جهانی برپا کرد. تکانه‌های این رویداد، هرچند در عرصه سیاست و امنیت مشهود است، ریشه‌های اصلی‌اش در دگرگونی‌های عمیق اقتصادی نهفته که بنیان معادلات بین‌الملل را زیر و رو می‌سازد. مقاله اخیر جیمز نیکسی از مؤسسه سلطنتی امور بین‌الملل بریتانیا (چتم هاوس)، تصویری رسا از این تغییرات ترسیم می‌کند و برای مخاطب ایرانی، درک ابعاد و پیامدهای اقتصادی این رخدادها، بیش از هر زمان دیگری حیاتی است. جهان امروز، نه در مسیر اصلاح، بلکه در آستانه بازتعریف کامل قواعد بازی اقتصادی و سیاسی قرار گرفته و درک این تغییر پارادایم، شاه‌کلید عبور موفق از این دوران پرتلاطم است.

جنگ تعرفه‌ها؛ سلاح استراتژیک در دست قدرت‌های بزرگ

نخستین و برجسته‌ترین نشانه این دگرگونی، در قامت «تعرفه‌های چندمنظوره» آشکار شده است. دولت ترامپ، گویی تعرفه را از ابزاری تجاری، به جنگ‌افزاری استراتژیک برای تغییر موازنه قدرت بدل ساخته است. تعرفه‌های سنگین بر کالاهای چینی، تهدیدی صریح برای نظم تجارت آزاد و قواعد سازمان تجارت جهانی تلقی می‌شود. اما آیا این صرفاً یک اقدام تجاری است، یا تعرفه‌ها اکنون به سلاحی تعیین‌کننده در دستان قدرت‌های بزرگ بدل گشته‌اند؟ آیا رویکرد تعرفه‌ای ترامپ، سرآغاز پایانِ نظام تجارت آزادِ شکل‌دهنده اقتصاد جهانی در دهه‌های اخیر به شمار می‌رود؟ و مهم‌تر، این تعرفه‌ها تا چه میزان قادرند زنجیره‌های ارزش جهانی را از نو پیکربندی کنند و چه بازیگرانی در این بازآرایی، سود و زیان خواهند دید؟ تهدید تعرفه بر واردات از اروپا، کانادا و مکزیک، نشان می‌دهد که «جنگ تجاری» ترامپ، محدود به کشوری خاص نیست و هدف آن، بازآرایی کامل سپهر تجارت بین‌الملل و تحمیل اراده اقتصادی آمریکا به شرکای تجاری است. برای اقتصادی همچون ایران که سال‌هاست با تحریم دست‌وپنجه نرم می‌کند، این تحولات، سطحی نوین از پیچیدگی و عدم‌اطمینان را به فضای اقتصاد جهانی می‌افزاید. جنگ تعرفه‌ها، نه فقط مبادلات را مختل می‌سازد، بلکه سرمایه‌گذاری‌های بین‌المللی را نیز متأثر کرده و چشم‌انداز رشد اقتصاد جهانی را مکدر می‌نماید. با این‌همه، در دل این مخاطرات، فرصتی نیز پنهان است. آیا این شکاف‌های تجاری بین قدرت‌های بزرگ، فرصتی برای جستجوی مسیرهای جدید اقتصادی، تقویت تعاملات منطقه‌ای و متنوع‌سازی شرکای اقتصادی نخواهد بود؟

ناتو، قربانی خودکامگی؟

در امتداد مبحث جنگ تجاری، نیکسی به بحران در روابط فراآتلانتیک و آینده ناتو نیز می‌پردازد.  فشار ایالات متحده بر اروپا برای افزایش هزینه‌های دفاعی و تهدید به کاهش تعهدات امنیتی، پیمان آتلانتیک شمالی را به ورطه پرتگاه می‌کشاند. این بحران امنیتی، پیامدهای اقتصادی عمیقی نیز به دنبال دارد.  نااطمینانی در مورد امنیت اروپا، موجب کاهش سرمایه‌گذاری‌ها شده و چشم‌انداز توسعه اقتصادی این قاره را تضعیف می‌کند.  از طرف دیگر، تلاش اروپا برای تقویت بنیه دفاعی مستقل، ممکن است به تخصیص منابع بیشتر به بخش نظامی و متعاقباً کاهش سرمایه‌گذاری در بخش‌های غیرنظامی منجر شود.  این تحولات، نه فقط برای اروپا، بلکه برای کل اقتصاد بین‌الملل، پیامدهای منفی در پی خواهد داشت.

زمستان سخت اروپا در راه است؟

در موضوع اوکراین، گزارش‌ها حاکی از قطع کمک‌های نظامی و اطلاعاتی ایالات متحده به کی‌یف است.  این تصمیم، نه‌تنها امنیت اوکراین را به مخاطره می‌اندازد، بلکه پیامدهای گسترده اقتصادی برای اروپا و فراتر از آن نیز به همراه دارد.  کاهش پشتیبانی آمریکا از اوکراین، می‌تواند روسیه را جسورتر کرده و به افزایش تنش‌ها در شرق اروپا بیانجامد.  این ناآرامی امنیتی، سرمایه‌گذاری‌ها در منطقه را کاهش داده و زنجیره‌های تأمین را مختل می‌سازد.  در مقابل، تلاش اروپا برای جبران کاهش حمایت‌های آمریکا از اوکراین، می‌تواند بار مالی قابل توجهی را بر دوش اقتصاد کشورهای اروپایی تحمیل کند.

  رقص شمشیر ترامپ بر لبه پرتگاه

در خاورمیانه، سیاست‌های ترامپ به بی‌ثباتی و ابهام دامن زده است. طرح ادعایی «صلح» برای غزه، که با واکنش منفی کشورهای عربی مواجه شده، و اتخاذ رویکرد تقابلی در قبال ایران، همگی مؤید استراتژی منطقه‌ای پرمخاطره و غیرقابل‌پیش‌بینی هستند.  ناآرامی‌های خاورمیانه، همواره با نوسانات شدید بازار انرژی و افزایش ریسک‌های اقتصادی همراه بوده‌اند.  تنش‌های رو به افزایش در منطقه، می‌تواند به اختلال در عرضه نفت، افزایش قیمت سوخت و کاهش سرمایه‌گذاری خارجی منجر شود. در این میان، تلاش دولت ترامپ برای محدودسازی فروش نفت ایران و اعمال تحریم‌های بیشتر، نمایانگر آن است که اهرم فشار اقتصادی، همچنان ابزار اصلی سیاست خارجی ایالات متحده در منطقه باقی خواهد ماند.

جمع بندی

به‌طور کلی، پنجاه روز نخست ریاست جمهوری دوم ترامپ، نمایانگر ورود جهان به دورانی جدید از بی‌ثباتی و عدم قطعیت است.  تغییرات بنیادین در سیاست‌های اقتصادی و خارجی ایالات متحده، نظام جهانی را به چالش کشانده و اقتصاد بین‌الملل را دستخوش تلاطم ساخته است.  برای ایران، درک این تحولات و اتخاذ رویکردی هوشمندانه و فعال در عرصه دیپلماسی اقتصادی، بیش از هر زمان دیگری ضرورت دارد.  عصر انفعال و تکیه بر روش‌های مرسوم به پایان رسیده و اکنون، زمان نوآوری، جسارت و جست‌وجوی راه‌های بدیل فرا رسیده است.

[۱] James Nixey

[۲] Royal Institute of International Affairs) Chatham House)

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.