آینده دیپلماسی اقتصادی و تکنوپلتیک

رضا توکلی، کارشناس اندیشکده دیپلماسی اقتصادی

آینده دیپلماسی اقتصادی و تکنوپلتیک
تکنوپلتیک را می‌شود استعاره‌ای برای اشاره به دورانی که در آن زندگی می‌کنیم تعبیر کرد. دوره‌ای از تاریخ که به زعم برخی نظربه‌پردازان بیش از جغرافیا و ژئوپلیتیک یا اقتصاد و ژئواکونومیک یا فرهنگ و ژئوکالچر، فناوری و تکنوپلتیک است که می‌توان آن را مرکز ثقل سیاست و بازی قدرت‌های جهانی دانست.
در چنین بافتاری دیپلماسی اقتصادی نیز که در فصل مشترک سیاست‌های تجاری، تولیدی و ارزی با سیاست خارجی عمل‌می‌کند؛ باید به کسب و کاربست بیشینه حد از فناوری منجر شود و سپس همین فناوری را تکیه کند تا تولید مجدد فناوری امکان‌پذیر شود.

در رویکردی رئالیستی، اگر قدرت در معنای صحیح آن امکان ترجیح نظر به دیگری باشد؛ در شرایط کنونی دست‌ برتر را به کسی می‌دهند که تفوق فناورانه بیشتری داشته باشد. حال اینکه کمی پیش‌تر ازین، عنصر ثروت ملل را عامل سیادت کشورها برمی‌شمردند. اما با برداشت‌های جدید می‌توان مصداق اتمّ قدرت و همچنین ثروت و هرچه در تعامل این دو باشد را در فناوری جستجو کرد.

جنگ تحمیلی اسرائیل علیه ایران نیز نمود بارز این برداشت جدید از قدرت است. پافشاری ایران بر حق کشف و بهره‌برداری از فناوری‌های راهبردی نظیر صنعت هسته‌ای با اهداف توسعه ملی و قابلیت موشکی با هدف بازدارندگی دفاعی برای دستگاه حاکم بر رژیم صهیونیستی که پیگیر تسلط بلامنازع در غرب آسیاست قابل هضم نخواهد بود. حال کیفیت جنگ رخ داده نیز نشان می‌دهد سرنوشت جنگ‌ها رقابت‌ها و همکاری‌ها را فناوری رقم می‌زند. در این شرایط دستیابی کشور‌ها به برخی حلقه‌های فناوری همچون دیوار بلندی است که در انحصار برخی کشورهاست و پذیرش توان فناورانه یک کشور لاجرم به معنای سیاست سازگاری با یک قدرت نوظهور خواهد بود.

البته زعم نگارنده بر این است که نه تنها حال حاضر بلکه در طول سده‌های تمدنی گذشته نیز تولد و افول هر یک‌از قدرت‌های جهانی و منطقه‌ای با آن سطح از هژمونی اقتصادی و سیاسی که قادر به تشکیل آن بوده‌اند همیشه معلول یا بشدت متأثر از فناوری بوده است. اساساً بروز تمدن مدرن مغرب زمین حاصل سلسله‌ای از کشفیات جدید علوم طبیعی، سرریز آن به انقلاب فنی و صنعتی، پیدایش تحول محیط اجتماعی و در نتیجه زایش فلسفه‌های جدیدی بوده که از آن نظام سیاسی و اقتصادی متناسبی شکل گرفته است. بعبارت کوتاهی، سرمایه‌داری و لیبرالیسم غربی اگر ثمره همین سلسله از یک انقلاب علمی عجیب در غرب نبوده باشد اما به قطع مکمل آن بوده است.


این ظهور پرنگ فناوری در سرنوشت ملت‌ها در یک مسیر تدریجی بوده است. پیش از مدرنیته، منطق سیاستگذاری بازیگران قدرت جهانی بر این پایه استوار بوده است که اقدامات‌شان منجر به کشورگشایی بشود تا وسعت فضای ژئوپلیتیکی و دسترسی به اماکن سوق الجیشی را بیابند. از همین‌رو قدرت هژمون آن دولتی بوده است که امپراطوری وسیع‌تری داشت. بتدریج جنگ ثروت برای کسب نهاده‌های تولید و بازارهای مصرفی با استراتژی کاوش‌های راه دور دریایی، زمینه‌های ژئواکونومیک در سیاستگذاری ملل را نشان داد. اوج چنین تفکری که همه‌چیز در استخدام تولید و تنظیم ثروت باشد هم در نظم جهانی پس از جنگ جهانی دوم بروز یافت. ائتلاف‌های اقتصادی در قالب مفهوم‌پردازی‌های جدید جهانی شدن و زنجیره‌های ارزش می‌توانست شکل نظام جهانی و کنش‌گری قدرت‌ها را تفسیر کند. بنابر همین است که پروژه غصب سرزمین‌های اشغالی فلسطین بیش از ماهیتی آخرالزمانی با هدف کنترل سلطه استعمار اقتصادی بر خط تجاری هند – مدیترانه طراحی شده بود. اظهار افسوس باید کرد که صد حیف حتی در متون فارسی زبان نیز هنوز نمی‌دانیم کمپانی هند شرقی چه بود و چه کرد؟!


در این میان دیدگاه‌های غیرمتعارف و نادری نیز به رویکردهای نظیر ژئوکالچر و اتکای افراطی به زمینه‌های معنایی و هویتی شکل گرفت اما تجربیات جهانی نشان داد وقتی چنین رویکردهایی به وابستگی‌های متقابل اقتصادهای مکمل و ایجاد بلوک‌های بهم پیوسته متکی نباشد محکوم به شکست خواهد بود. همان سرنوشت محتوم که در تاریخ جماهیر شوروی دستاویز ایالات متحده امریکا شد.


حال باید این درک مشخص را گسترش داد که فناوری دیگر در استخدام و سلسله‌ی طولی عوامل تولید ثروت و قدرت نیست. بلکه خود اصالتاً هم ثروت و هم قدرت است. به‌تبع چنین تقریری، فناوری هم ابزار اِعمال دیپلماسی به طور عام (و دیپلماسی اقتصادی به طور خاص شده است) و هم بستر دیپلماسی رسمی و غیر رسمی است و هم موضوع و هدف دیپلماسی اقتصادی میان بازیگران دولتی و غیردولتی خواهد بود.


یک دیپلمات اقتصادی زبردست نهاده‌های فناوری را برای کشورش فراهم می‌کند و به بازاریابی محصولات (اعم از کالا و خدمات) فناورانه می‌پردازد. از عنصر فناوری برای اعمال قدرت در تصمیمات سیاسی طرف‌های خارجی بهره‌برداری می‌کند و امنیت فناورانه که در تار و پود جامعه گسترده شده ا
ست را محافظت می‌کند. منزلت و پرستیژ ملی کشورش را با برند فناوری‌های ساخت داخل می‌سازد. همکاری‌ ها و مشارکت‌ها را به سوی ابتکارات فنی پیشنهاد و پیگیری می‌کند و زنجیره‌های ارزشی را خلق می‌کند که کشورها بنابه مزیت فناوری شان و نه مزیت نسبی آمایش سرزمین شان به یک تقسیم کار می‌رسند.
با این تفاصیل باید گفت: جهان آینده که درد زایمان آن به بهانه مناقشات مرزی و چند دهه اختلافات استراتژیک انباشت شده آغاز شده است؛ جهان فناوری است و دیپلماسی اقتصادی بیش از هر مقوله‌ای باید با آن عجین شود.
ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.