علی غفوریان مختاری؛ عضو شبکه پژوهشگران دفترمطالعات دیپلماسی اقتصادی

کارشناسی ارشد مدیریت استراتژِیک سازمان مدیریت صنعتی

چکیده

توسعه امنیت انرژی در وضعیت فعلی یکی از موضوعات پراهمیت در امنیت بین المللی به شمار می­آید. این موضوع به ویژه برای کشورهای آسیایی دارای اهمیت و قابلیت چالش زایی بیشتری است، زیرا این کشورها از بالاترین نرخهای مصرف و رشد مصرف انرژی در جهان برخوردارند. مسیر مناسب برای رفع این چالش در آسیا،همکاری دوسه قاره است، زیرا شرق و جنوب آسیا مصرف کنندگان اصلی انرژی و غرب آن تولیدکنندگان عمده این ماده را در خود جای داده است. طراحی و عملیاتی ساختن چارچوبی برای نهادینه ساختن همکاری میان دو سوی قاره در وضع کنونی و به ویژه برای آینده، از عقلانیت و الزام برخوردار است


مقدمه

نفت از اوایل قرن گذشته همواره به عنوان یک کالای استراتژیک مطرح بوده است. در مقطعی انرژی صرفاً برای تأمین سوخت مورد نیاز در جنگلها اهمیت پیدا می­کرد. در دوران جنگ سرد، نفت عاملی مهم برای رشد کشورهای صنعتی تلقی می­شد. در دوران پس از جنگ سرد نیز به دلیل تأثیر نفت بر رشد اقتصاد جهانی براهمیت آن افزوده شد؛ و درآینده با توجه به نیاز بیشتر به انرژی و در صورتی که تعامل و تفاهم در میان تولیدکنندگان و مصرف کنندگان انرژی وجود نداشته باشد، این نگرانی­ها افزایش نیزخواهد یافت.

رشد مصرف انرژی در دهه­های گذشته در آسیا و چشم انداز استمرار این روند، موضوع تأمین انرژی و امنیت آن در این قاره را به موضوعی بسیار مهم و پیچیده تبدیل کرده است. این مزیت در آسیا وجوددارد که منطقه غرب آن به عنوان تأمین کننده انرژی و منطقه شرق آن(بعلاوه هند) بعنوان مصرف کننده انرژی در شرایط جدید جهانی، زمینه همکاری برمحورانرژی را فراهم کند.

حوزه انرژی میتواند زمینه­های مناسبی برای آغاز دیالوگی سازنده جهت ایجاد یک ” محور وابستگی متقابل غربی-شرقی” فرهم نماید، به نحوی که در نهایت به استقرار یک ” الگوی آسیایی امنیت انرژی ” بینجامد.

تحول مفهوم انرژی

مفهموم امنیت انرژی با گذشت زمان دچارتحول شده است.در دهه ۱۹۵۰، امنیت انرژی به مفهوم ضرورت حفاظت از عرضه انرژی در زمان جنگ ولزوم قرارگرفتن آن در دسترس مصرف کنندگان به ویژه قدرتهای بزرگ بود. در دوران جنگ سرد،سیاست انرژی و رأی حوزه صرفاً نظامی قرارداشت و مبادلات و تجارت انرژی نقش محوری در اقتصاد بسیاری از کشورهای صنعتی پیداکرد، به نحوی که انرژی به عنوان موتور توسعه برای کشورهای مهم صنعتی قلمداد شد.

درچنین شرایطی، اختلال یا انقطاع عرضه انرژی و شوکهای قیمت برکارایی و کارکرد اقتصادی واردکنندگان اصلی نفت و گاز تأثیر فراوان می­گذاشت و در پی آن بحرانها و مشکلات اقتصاد جهانی بر تولیدکنندگان انرژی نیز بسیارموثر بود. بحرانهای نفتی در دهه ۱۹۷۰ رشد تولید ناخالص داخلی در اکثر کشورهای غربی را کاهش داد، موجب افزایش نرخ تورم شد، و رکورد اقتصادی را همراه داشت.

اهمیت و جایگاه نفت در توسعه کشورهای صنعتی موجب شد تا انرژی، به مقوله­ای فرامرزی و جهانی تبدیل شود، در دوران پس از جنگ سرد با گسترش روند جهانی شدن، براهمیت انرژی افزوده شد. عدم تناسب روزافزون میان تولید و مصرف انرژی در سطح جهانی، امنیت انرژی را اینک به متن مباحث امنیت بین المللی وارد کرده و موضع امنیت انرژی بیش از پیش مورد مورد توجه قرارگرفته است.

در واقع، فضای بازار آزاد موضوع امنیت انرژی را به اقتصاد جهانی متصل کرد. برخی امنیت انرژی را به معنی محافظت از اقتصاد داخلی از نظر تغییر قیمت­ها،تورم،نرخ رشد اقتصادی و انتقال ثروت و هم حفاظت از نظامهای اقتصاد و مالیه بین الملل می­دانند. در این شرایط ،موضوع امنیت انرژی از چهارچوب ساده تأمین امنیت نظامی مناطق نفت خیز و یا مصرف صرف انرژی  و نیز تلاش برای کاهش میزان وابستگی به واردات انرژی فراتر رفته و به موضوعی بسیارپیچیده تر تبدیل شده است. یکی از عواملی که مسئله امنیت انرژی را برای قدرتهای بزرگ و کشورهای مصرف کننده عمده،حساس و پراهمیت می­سازد، افزایش وابستگی جهانی به منابع نفت و گاز حداقل در آینده ای قابل پیش­بینی و تأثیر آن بر اقتصاد کشورهای تولیدکننده و مصرف کننده است.

این تحولات توجه به مقوله انرژی را افزایش داد و موجب شد که دغدغه­های امنیت انرژی گسترش یابد. در بازار جهانی انرژی، هیچ مصرف کننده و تولیدکننده­ای صرف نظر از میزان استقلال خود نمی­تواند خود را از الزامات ،شوکها و نوسانات آن جدا کند. از آنجاکه بازار انرژی بسیار درهم تنیده است وبازیگران در سطوح متفاوت دارای اهداف و انگیزه­های غیرهمسو می­باشند، هرگونه تحول در این بازارِ پربازیگر انرژی با متغییرهای سیاسی، اقتصادی و امنتیتی در ارتباط است.

امنیت انرژی درشرایط کنونی دوسوی مصرف کننده و تولید کننده انرژی را بیش از بیش به یکدیگر نزدیک کرده و ضرورت تعامل و رایزنی میان آنها را فراهم نموده است؛ زیرا هیچ یک از این دو به تنهایی نمی­توانند امنیت انرژی را تأمین کند و هرگونه بحران در بازار جهانی انرژی که اقتصادجهانی را به چالش بکشد ،بر هر دوطرف تأثیر گذارخواهد بود. به بیان دیگر، وجه بسیارمهم در روابط بازیگرانی که در وضعیت وابستگی متقابل قرارمی­گیرند ،توأمان شدن آسیب پذیری متقابل و منافع مشترک است. در واقع،”منافع مشترک” و “آسیب پذیری متقابل”، دو روی سکه وابستگی متقابل را تشکیل می­دهند. همین امر می­تواند زمینه ساز استقرار یک الگوی وابستگی متقابل میان تولیدکنندگان و مصرف کنندگان انرژی باشد.

عرضه و تقاضای انرژی در جهان

در گذشته، بحرانهای انرژی به طور طبیعی و طی مدتی نه چندان طولانی بر اساس عملکرد نیروهای بازارمدیریت می­شد. برای مثال، در بحرانهای دهه ۱۹۷۰، رکود جهانی متعاقب بحران، تقاضای جهانی برای نفت را کاهش داد و به همراه پیشرفت فناوری، کاهش هزینه و افزایش بهره­وری در هردوسوی عرضه وتقاضا، بحران را حل کرد. افسانه وجود ذخایرفراوان و مزایای آن باعث شده بود تا همه چیز به نیروی­های بازار سپرده شود و ترتیبات، تنظیمات وکنترلها حذف گردد.

عرضه و تقاضای انرژی در آسیا

نرخ رشد مصرف انرژی در آسیا در دهه گذشته که بالاترین نرخ را در جهان تشکیل می­دهد و نیز توسعه سریع آن، موضوع تأمین انرژی وامنیت آن را برای کشورهای در حال توسعه این قاره به یکی از مسائل مهم تبدیل کرده است. برمبنای آمار سازمان بین المللی انرژی، آسیا در حال توسعه(به جزژاپن و کره جنوبی) تقاضا برای انرژی در جهان را به میزان قابل توجهی افزایش خواهدداد ، رشد انفجاری مصرف انرژی در آسیا سهم عمده افزایش مصرف جهانی انرژی را به خود اختصاص خواهد داد. در کشورهای در حال صنعتی شدن آسیایی میزان رشد مصرف سالانه انرژی به طور متوسط ۳ درصد است، در حالی که این نرخ برای کل جهان ۷/۱ درصد می­باشد. براساس پیش بینی های آژانس بین المللی انرژی رشد مصرف منطقه باعث افزایش چشمگیر کل مصرف جهانی انرژی خواهدشد. باتوجه به روند رو به گسترش مصرف انرژی در چین و اهمیت و نقش این کشور در امنیت انرژی، رویکرد چین به امنیت انرژی و ظرفیت این کشور درهمکاری در عرصه انرژی مورد توجه قرارخواهد گرفت. هند نیز یکی دیگر از کشورهای آسیایی است که در دهه اخیر رشداقتصادی قابل توجهی داشته و نیاز به مصرف انرژی این کشور همراه با رشد اقتصادی و تغییر زندگی مردم با توجه به جمعیت عظیم در حال افزایش است.

رویکردچین به امنیت انرژی

امینت انرژی در وضعیت فعلی یکی از چالشهای استراتژیک پیش روی چین به شمارمی­آید.به همین دلیل، تأمین و تضمین آن به یکی از الویت های استراتژیک این کشور مبدل شده است. البته چالش امنیت انرژی، چالشی عمومی در آسیا برای دیگر کشورهای توسعه یافته یا درحال توسعه به شمارمی­آید، زیرا این منطقه به عنوان پویا ترین منطقه اقتصادی جهان از بالاترین حساسیت و قابلیت ضربه پذیری در این حوزه برخوردار است. در میان کشورهای آسیایی ، چین دارای یکی از بالاترین نرخ­های رشداقتصادی است وبه همین دلیل افزایش مصرف انرژی این کشور نیز سرعت گرفته است. افزایش سریع تقاضای سریع انرژی در چین در حالی صورت می­گیرد که تولید داخلی به هیچ روی کفاف آن را نمی­دهد و بخش مهمی از این تقاضا باید از طریق منابع بین المللی تأمین شود.

چینی­ها با درک این موضوع در سالهای اخیر تلاشهای وسیعی برای ارتقای روابط با کشورهای نفت خیز این منطقه، به ویژه کشورهای اصلی انجام داده­اند تا در پرتوی آن بتوانند سهم خود را در ذخایر این منطقه را هرچه بیشتر افزایش دهند.در این راستا چینی­ها استراتژی انرژی سه وجهی را درمنطقه خاورمیانه دنبال می­کنند که وجوه آن عبارتند از:

۱- به کارگیری دیپلماسی تهاجمی برای برقراری اتصال زیربنایی با کشورهای دارنده انرژی جهت تضمین عرضه بلند مدت انرژی.

۲- فراهم آوردن شرایط لازم برای حضور شرکتهای نفتی چین در سرمایه گذاری و توسعه میادین نفتی منطقه؛

۳- تشویق سرمایه گذاری متقابل شرکتهای نفتی کشورهای خاورمیانه در بخش های پالایشگاهی و بازار انرژی در چین.

چینی­ها در پیشبرد این استراتژی در منطقه خاورمیانه تا کنون به موفقیت­های قابل توجهی دست یافته­اند. آنها علاوه بر عقد قراردادهای بزرگ با کشورهای تولیدکننده­ی نفت در آسیا همکاری­های تنگاتنگی را پی ریزی کرده­اند. با توجه به مطالب فوق، امنیت انرژی را میتوان یکی از  مولفه های اصلی شکل دهی به سیاست خاورمیانه ای چین دانست؛ مولفه ای که با توجه به نیاز روز افزون چین به انرژی از یک سو و قابلیتهای بی نظیر منطقه خاورمیانه در این حوزه از دیگرسو، از تأثیرگذاری روز افزون برخوردار خواهد بود.

امنیت انرژی در آسیا

نیاز شدیداً رو به افزایش کشورهای آسیایی به انرژی و لزوم تأمین آن از منابع خارجی ، موضع امنیت انرژی را به مسئله ای حیاتی برای این کشورها تبدیل کرده است. به همین دلیل در آینده هرچه اقتصاد وصنعت در آسیا بیشتر توسعه یابد، به تناسب موضوع، تأمین انرژی مورد نیاز و امنیت آن در روابط خارجی این کشورها اهمیت خواهدیافت. یکی از ویژگی های مهم قاره آسیا خودبسندگی آن است. بدان معنا که این قاره به لحاظ منابع، تکنولوژی و نیروی انسانی به عنوان ارکان اصلی توسعه و پیشرفت، واجد ظرفیتهای گسترده ای است. یکی از جلوه­های اصلی این خودبسندگی را میتوان در حوزه انرژی مشاهده کرد. کانونهای اصلی انرژی جهان در قاره آسیا واقع شده­اند. بخش دیگری از این قاره با قرارگرفتن در مسیر توسعه،عملاً به پویاترین منطقه اقتصادی جهان تبدیل شده است؛ پویایی ای که نیاز به انرژی را به شدت افزایش داده است. نکته اساسی در این وضعیت بهره گیری مناسب از خودبسندگی قاره آسیا ست. بدان معنا که با  گسترش تعاملات میان کشورهای دارنده انرژی که عمدتاً در غرب و مرکز آسیا واقع شده اند و مصرف کنندگان عمده آسیایی عام که در شرق و جنوب این قاره قراردارند، میتوان ضمن بهره گیری از خودبسندگی، به سوی تحکیم وابستگی متقابل گام برداشت.

در چنین فضایی عمدترین تولیدکنندگان انرژی در منطقه غرب آسیا و رو به رشد ترین مصرف کنندگان انرژی جهان در منطقه شرقی آسیا بعلاوه هند واقع شده اند. باتوجه به افول کلی تولید انرژی به ویژه نفت در سایر نقاط جهان، غرب،آسیا و به ویژه منطقه خلیج فارس تنها منطقه ای است که تنها در ۵۰ سال آینده میتواند انرزی قابل اتکایی را برای مصرف کنندگان جهانی تأمین کند.   

این در حالی است که به گواهی آمار و ارقام مصرف جهانی انرژی، کشورهای تازه صنعتی شده شرق آسیا به همراه هند دارای فزاینده ترین نرخ مصرف انرژی در جهان می­باشند.

رشد سریع اقتصادی شرق آسیا بهمراه هند، رشد سریع شهرنشینی،گسترش بی سابقه بخش حمل و نقل وبرق رسانی گسترده از عوامل مهمی است که وابستگی این منطقه به واردات انرژی را تشدید کرده است. در این شرایط، تأمین امنیت انرژی به ویژه برای مصرف کنندگان عمده آن مسئله ای حیاتی است که در هر صورت با منطقه خلیج فارس ارتباط می­یابد.

برمبنای مباحث ارائه شده میتوان گفت که میان منطقه خلیج فارس وشرق و جنوب آسیا نوعی وابستگی متقابل در حال شکل گیری است از منظرتئوری وابستگی متقابل، دو بازیگر هنگامی در این وضعیت قرارمی­گیرند که قادر به پاسخ حداقل به یکی از نیازهای استراتژیک یکدیگر باشند.کشورهای منطقه خلیج فارس قادرند””امنیت انرژی”” را بعنوان دغدغه­ی استراتژیک نزد کشورهای آسیایی تأمین کننده و از دیگر سو کشورهای آسیایی نیز قادرند به برخی نیازهای استراتژیک کشورهای منطقه خلیج فارس در حوزه های توسعه و امنیت پاسخ گویند.

تحت این شرایط به نظر می­رسد زمینه های بسیارمناسبی برای آغاز یک دیالوگ سازنده با هدف استقرار الگوی وابستگی متقابل آسیایی با محوریت تأمین امنیت انرژی وجوددارد این در حالی است که کشورهای تولیدکننده و مصرف کننده در انرژی در غرب و شرق آسیا دارای پیوندهای جغرافیایی قابل اعتمادی هستند؛ به این معنا که ارتباط جغرافیایی آنها به واسطه وجود منطقه ای مشکل آفرین مختل نمی­شود و از سوی دیگر درگیری سیاسی و تنشهای بحران آفرینی بین غرب و شرق آسیا مشاهده نمی­شود .در این الگوی وابستگی متقابل غرب  آسیا به طور کلی تأمین کننده ی انرژی و شرق آسیا تأمین کننده­ی تکنولوژی و سرمایه به ویژه در حوزه انرژی خواهد بود.

جایگاه ایران در تأمین انرژی

ایران با برخورداری از دخایر عظیم نفت و گاز در جهان و با داشتن تجربه طولانی در حوزه انرژی و موقعیت جغرافیایی مناسب در خلیج فارس و دریای خزر و همسایگی با آسیا ی مرکزی، از امکان ایجاد پیوند میان منابع انرژی خوداز جنوب، شرق  وشمال شرق به وسیله خطوط اولیه به مصرف کنندگان آسیایی برخوردار است. ایران ۱۲درصد ذخایر اثبات شده نفت جهان را در اختیار دارند که پس از عربستان سعودی بیشترین ذخایرنفت را به خود اختصاص داده است. همچنین ۱۵ درصد از ذخایرگازجهان نیز در اختیار ایران است که بعد از روسیه مقام دوم را به خود اختصاص داده است. موقعیت ایران به ویژه در بخش گاز اهمیت بیشتری دارد، زیرا از یک سو گاز در استراتژی امنیت انرژی مصرف کنندگان آسیایی جایگاهی ویژه یافته است و از دیگر سو ایران از دومین منابع گاز جهان و موقعیت جغرافیایی برتر در منطقه غرب آسیا برخوردار می­باشند.

مشی مستقل ایران در مدیریت منابع انرژی خود، ثبات سیاسی پایدار آن و علاقه ویژه این کشور به همکاری با کشورهای آسیایی جهت ایجاد و تحکیم همبستگی آسیایی ، ظرفیت های آن را گسترده تر می­سازد. به طور کلی میتوان گفت که ایران با توجه به مزیت­های آشکار خود  از نظر ذخایرنفت و به ویژه گاز و نیز به لحاظ موقعیت جغرافیایی، قادر به ایفای نقش محوری در ارتقای منافع مشترک و کاهش آسیب پذیری متقابل به دو رویه وضعیت وابستگی متقابل در روابط دو سوی قاره آفریقا است بر این مبنا در وضعیت فعلی این آمادگی در ایران وجود دارد که دو وهله اول به پی ریزی دیالوگی دو جانبه با مصرف کنندگان آسیایی بپردازد تا در پرتوی آن نخست راههای ارتقای منافع مشترک و کاهش آسیب پذیری های متقابل تبیین و اجرایی شود و دوم، شرایط برای بر قراری دیالوگی چند جانبه در دو سوی قاره فراهم آید. در چنین شرایطی ایران می­تواند با برخورداری از موقعیت ویژه خود با همکاری مصرف کنندگان آسیایی در جهت تحقق اولیه همکاری آسیایی و در راستای ایجاد دیالوگ آسیایی در زمینه انرژی گامهای مهمی بردارد.

ظرفیتهای همکاری ایران و چین

برخورداری از ظرفیتهای متنوع و گسترده، روابط ایران و چین را در سالهای اخیر از پویایی ویژه­ای برخوردار ساخته؛ به گونه­ای که در حوزه­های مختلف، این روابط پیوسته رو به گسترش و تعمیق بوده است.

یکی از مهم­ترین حوزه­های ظرفیت­ساز در روابط ایران و چین، حوزه انرژی است؛ حوزه­ای که بی شک مهم ترین نقش را در پویایی این روابط ایفا کرده است. ظرفیتهای بالقوه همکاری دو جانبه روابط ایران و چین در عرصه انرژی گسترده است و در صورت تحقق می­تواند پیامدهای مثبت سیاسی و امنیتی مهمی داشته باشد.

بی شک در میان کشورهای آسیایی، چین با داشتن بالاترین میزان مصرف و نرخ رشد مصرف نفت و نیز برخورداری از سریع­ترین رشد اقتصادی، نگرانی­های جدی­تری در خصوص تضمین جریان انرژی مورد نیاز اقتصاد خود دارد، زیرا دستیابی به منابع مطمئن انرژی، عاملی اساسی در تضمین تداوم مدرنیزاسیون به عنوان انتخاب استراتژیک چین است.

رشد سریع اقتصادی چین باعث شد تا این کشور در سال ۱۹۹۳ با وجود آنکه پنجمین تولید کننده نفت در جهان به شمار می­رفت، به صرف وارد کنندگان انرژی بپیوندد. یک دهه پس از آن نرخ رشد بالای مصرف انرژی در چین موجب شد تا این کشور در سال ۲۰۰۳ با پیشی گرفتن از ژاپن به دومین مصرف کننده نفت جهان تبدیل شود. بر مبنای آمارها از سال ۱۹۹۳ تا کنون، مصرف نفت چین رشد صعودی داشته، در حالی که رشد تولید داخلی در همین مقطع کمتر از ۱۵ درصد بوده است.

شکاف رو به گسترش میان تولید داخلی و مصرف نفت، بی شک چین را به گونه­ای روزافزون به نفت وارداتی وابسته خواهد کرد.از طرفی ایران در میان سه کشور صادر کننده نفت به چین قرار دارد. در عین حال ظرفیتهای بیشتری برای افزایش میزان فروش نفت ایران به چین وجود دارد.

دقت در وضعیت انرژی چین نشان می­دهد که از یک سو تقاضای انرژی در این کشور به تبع رشد اقتصادی آن به شدت در حال افزایش است و از دیگر سو به دلیل کمبود منابع داخلی، وابستگی این کشور به منابع بین المللی انرژی به همان درجه بیشتر می­شود. اگر چه چین در وضعیت فعلی بزرگترین مصرف کننده انرژی در آسیا محسوب می­شود. اما در قیاس با دیگر کشورهای منطقه، پایین ترین مصرف سرانه را داراست. مصرف سرانه انرژی در چین تنها نیمی از متوسط مصرف جهانی را تشکیل می­دهد.

در مجموع باید گفت که نیاز سریعاً رو به افزایش چین به انرژی همراه با ظرفیتهای گسترده و منابع داخلی ناکافی، امنیت انرژی را به عنصری اساسی در امنیت ملی این کشور تبدیل ساخته است. از سوی دیگر، تأمین انرژی و امنیت آن با تکیه بر منابع بین المللی انرژی و در رأس آن خلیج فارس امکان پذیر است.

امنیت آسیایی

آسیا به عنوان پویاترین منطقه اقتصادی جهان در دهه گذشته دارای بالاترین حساسیت و قابلیت ضربه پذیری در بحث «امنیت انرژی» است. همچنین خلیج فارس به عنوان مهم ترین مرکز انتقال انرژی جهان همزمان یکی از کانونهای اصلی بحران در سیاست بین المللی در دوران پس از جنگ سرد بوده است. وقوع دو جنگ ویرانگر در طول دهه اول پس از جنگ سرد در این منطقه شاهدی بر این مدعاست. این همزمانی تناقض آلود، نشان دهنده آن است که فرآیندهای تولید و عرضه امنیت در سطح منطقه نسبتی با «امنیت انرژی» به عنوان دغدغه اساسی مصرف کنندگان اصلی آن که عمدتاً بازیگران اصلی صحنه بین المللی نیز هستند، بر قرار نکرده­اند. این امر موجب شده است تا از یک سو محیط امنیتی کشورهای این منطقه ناامن شود و از سوی دیگر مصرف کنندگان نیز به ناچار امنیت انرژی و بالتبغ امنیت ملی خود را به منطقه­ای «پیش­بینی ناپذیر» پیوند زنند .مهم ترین علت بروز این وضعیت ناگوار را می­توان در تلاش ایالات متحده آمریکا و برخی دیگر از بازیگران نظام بین المللی در جهت تحمیل الگوی امنیتی هژمونیک بر این منطقه دانست الگویی که هدف اصلی آن تحمیل اراده برخی از بازیگران بر برخی دیگر در ترتیبات امنیتی منطقه است.تلاش درجهت حذف یا کمرنگ جلوه دادن نقش ایران در ترتیبات امنیتی منطقه در همین راستا قابل ارزیابی است. راه حل مناسب جهت غلبه بر وضعیت دشوار امنیتی منطقه روی آوردن به الگوی «امنیت مشارکتی» و تلاش در جهت حاکم نمودن آن بر ترتیبات امنیتی منطقه است. اساس این الگو بر رایزنی و شرکت دادن همه بازیگران ذینفع در ایجاد ثبات و امنیت در منطقه استوار است. به عبارت دیگر، در چارچوب این الگو، نظم امنیتی منطقه، نظمی جمعی و مجموعه­ای است که از درون تعاملات، همکاری­ها و رایزنی­های تمامی کشورهای منطقه حاصل می­شود و بالتبع با تحت پوشش قرار دادن منافع آنها از ثبات، استحکام و تداوم لازم برخوردار خواهد بود. بهره­گیری از ظرفیت دو سوی قاره در جهت تحقق الگوی امنیت مشارکتی در واقع تلاشی در جهت «پیش بینی پذیر» نمودن یکی از حساس­ترین مناطق سیاست بین الملل و بدین طریق عنصری مهم در تأمین منافع تولید کنندگان و مصرف کنندگان انرژی است.

فرجام

آنچه پیرامون مناسبات کشورهای منطقه خلیج فارس از یک سو و شرق و جنوب آسیا از دیگر سو میتوان گفت عبارت است از اینکه:

۱- ظرفیت گسترده­ای بربنیان« انرژی» در روابط شرق و غرب آسیا پدید آمده است که میتوان از آن برای تنوع بخشیدن در همکاری و ارتقای سطح روابط اقتصادی در چهارچوب یک راهبرد جامع مشتمل بر منابع کشورهای آسیایی بهره برداری نموده؛ ظرفیتی که میتواند به عنوان مکمل اقتصادی عمل نماید و اگر با «خواست مشترک» همراه شود، زمینه­های بیشترهمکاری شکوفاخواهدشد.

۲- ظرفیت های موجود در این دو منطقه را نباید صرفاً از دریچه« اقتصاد انرژی» و همکاری در حوزه صنایع انرژی نگریست، بلکه باید پیامدهای آن را در چارچوب کلان «امنیت» و «هم­بستگی آسیایی» دید. لازم است از نگاه فنی و اقتصادی به این ظرفیتها فراتر رفت و اقتصاد سیاسی را محور تحلیل و عمل قرار داد و در هر همکاری باید منافع وظرفیتهای  اقتصادی و سیاسی را محور تحلیل و عمل قرارداد و در همکاری باید منافع و ظرفیتهای اقتصادی و سیاسی را توأمن مورد ملاحضه قرارداد و درجهت تحقق آنها تلاش کرد.

۳- خلیج فارس بعنوان مرکز ثقل تولید و انتقال انرژی جهان همزمان به عنوان یکی از کم ثبات ترین مناطق جهان شهرت دارد. با توجه به نقش امنیت انرژی در توسعه کشورهای آسیایی و جلوگیری از آسیب پذیری متقابل، ایجاد امنیت و ثبات بسیار ضروری است.

۴- کاهش این آسیب پذیری متقابل، نیازمند مشارکت موثر با کشورهای آسیایی به ویژه قدرتهای بزرگ آن در امنیت سازی در این منطقه است، زیرا بدون تولید متناسب این کالای عمومی، تأمین” امنیت انرژی” کشورهای آسیایی با مشکلات مهمی مواجه خواهد شد.

۵- نیاز به انرژی و توسعه اقتصادی در آسیا موجب شده تا نوعی وابستگی متقابل در این دو منطقه آسیا شکل گیرد. در چنین شرایطی ضروری است که در لایه های مختلف میان نخبگان و تصمیم سازان کشورهای این دو منطقه، گفتگو و تبادل نظر جهت مدیریت چنین وضعی صورت گیرد تا منافع مشترک تأمین شود.

۶- با عنایت به موارد بالا، طراحی چارچوبی جامع برای برقراری دیالوگی منظم میان کشورهای منطقه خلیج فارس و مصرف کنندگان عمده انرژی در آسیا بیش از پیش ضرورت دارد تا در پرتو راههای آن، نخست وضع موجود در روابط این دو منطقه به گونه ای دقیق مورد بررسی قرارگیرد و دوم، راههای ارتقای منافع مشترک و کاهش آسیب پذیری متقابل به عنوان دو رویه وضعیت وابستگی متقابل کشف و  عملیاتی شود.

 منابع فارسی :

  1. ۱-      کیا، بهناز ” گاز؛ عرصه جدید بازیگری”، گزارش تحلیلی، شماره ۱۲۸،مرکزتحقیقات استراتژیک،
  2. محمودی و همکاران ،”مشارکت در انرژی – همکاری در امنیت؛  ” 1395،  

منابع  انگلیسی :

 1 -Abraham spencer (U.S secretary of energy) “U.s  National Energy policy & Global Energy security  economic perpective An Electronic journal of the U.S Department of state May 2018/p6

 2-Amy myers  jaffe “ the outlock for future oil supply from the middle east and price implication” james A. Baker lll institute for public policy Rice university july 2015

 3- Amy myers    jaffe The growing developing contires appetite for oil and natural Gas Econamic perspective (An electronic journal of the U.S Department of state ) May 2018  /pp.13-14

 4- kent caldar “East Asia and and the middle East : A fateful Energy Embrace” The china and Eurasia forum quarterly volume3 . No.3

 5- Nicolas swanstrom “An Asian Oil and Gas Union: prospects and problem “ The China and Eurasia Forum Quarerly  2015

   6- BP Statistical Review of world energy 2018

 7-Energy information Administration .international energy outlock   2018

منابع  اینترنتی :

  1-“Inias energy dilemma ” in www.csis.org

 2- www.indexmendi.com     

۳- World energy outlock

 4- op.cit

 5-www.ei.doe.gor/emeru/cabs/china/html


0 دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *