امیرحسین عرب پور/ پژوهشگر دفترمطالعات دیپلماسی اقتصادی

مفهوم دولت اسلامی

در مسیر تمدن سازی و ایجاد حکمرانی مطلوب بر مبنای اسلام باید از مسیر ساخت دولت اسلامی گذر کرد. «ما در مرحله سومیم؛ ما هنوز به کشور اسلامی نرسیده ایم. هیچ کس نمی‌تواند ادّعا کند که کشور ما اسلامی است. ما یک نظام اسلامی را طرّاحی و پایه ریزی کردیم… اما نمی‌توانیم ادّعا کنیم که ما یک دولت اسلامی هستیم؛ ما کم داریم. ما باید خودمان را بسازیم و پیش ببریم. ما باید خودمان را تربیت کنیم» (آیت الله خامنه ای، ۱۳۷۹). در واقع، دولت اسلامى یعنى دولتى دینى که در جوامع اسلامى هویدا می‌شود و معیار دینى بودن یک دولت نیز استناد به دین و پذیرش مرجعیت دین در زندگى سیاسى است (شهبازی و کریمی سادات محله، ۱۳۹۴: ۴۱۸). برای ساخت دولت اسلامی مقدمه ساز تمدن نوین اسلامی، باید به عناصر و مؤلفه‌های ساخت دولت، همچون نهادسازی و تنظیم صحیح روابط بین آنها توجه کرد. «دولت اسلامی، یعنی سازوکارها و نهادسازی‌های لازم برای ایجاد آن جامعه اسلامی» (آیت الله خامنه ای، ۱۳۹۰).

از دیدگاه مقام معظم رهبری، مبارزه با فساد، بسترسازی برای رشد معنوی جامعه اسلامی، تأمین عزت ملی، رشد و رفاه اقتصادی و مبارزه عاقلانه و شجاعانه با عناصر مختلف نظام سلطه جهانی از یک سو و گسترش روابط و دیپلماسی پویا با همسایگان و دولت‌های اسلامی از سوی دیگر از وظایف اصلی دولت اسلامی است. «معنای شعار دولت اسلامی این است که ما می‌خواهیم اعمال فردی، رفتار با مردم، رفتار بین خودمان، و رفتار با نظام‌های بین‌المللی و نظام سلطه امروز جهانی را به معیارها و ضوابط اسلامی نزدیک‌تر کنیم. این شعار، بسیار باارزش است» (آیت الله خامنه ای، ۱۳۸۴).

لزوم استقلال، توانمندی و اقتدار نظام و تمدن اسلامی

رشد و پیشرفت اقتصادی به عنوان یک مولفه مهم دولت اسلامی، جلوه‌هایی دارد که یکی از آنها کسب استقلال و اقتدار اقتصادی در شرایط کنونی است. خاستگاه این راهبرد تمدنی، در توصیه‌ها و الزام آموزه‌های دین اسلام به فراهم آوردن توانمندی (قوه) با استفاده از بالاترین توانایی و امکانات دیده می‌شود که یکی از مصداق‌های آشکار آن در عصر کنونی، کسب توانایی علمی، فناوری و اقتصادی است (علیزاده، ۱۳۹۶، ج۲: ۳۵۴-۳۵۵). در ادبیات اقتصاد اسلامی، اخیراً گاهی از اقتدار اقتصادی امت اسلامی به «استقلال اقتصادی» آنها تعبیر می‌شود که می‌توان آن را شرط لازم اقتدار اقتصادی امت مسلمان دانست. گاهی نیز از آن به «خودکفایی اقتصادی» و زمانی به «خوداتکایی اقتصادی» تعبیر شده است. منظور از استقلال اقتصادی، عدم پذیرش سلطه دیگران در تصمیم‌گیری اقتصادی و تأمین تمام یا عمده کالاها و خدمات مورد نیاز اقتصادی است. گرچه به دلایل اقتصادی همچون هزینه کمتر و مانند آن، دولت اسلامی تصمیم بگیرد به واردات برخی کالاها اقدام کند چون استقلال اقتصادی لزوماً با ارتباط و مراوده اقتصادی منافات ندارد. بر همین اساس در شرایط کنونی، استقلال و کسب اقتدار اقتصادی، علاوه بر تقویت دولت سازی اسلامی، قدرت چانه زنی دولت اسلامی را در رویارویی با تمدن سیطره طلب غرب افزایش می‎‌دهد.

اقتدار اقتصادی

استحکام و اقتدار نظام حکومتی یک کشور مهم‌ترین عامل برای حضور کارآمد در میان افکار عمومی جهان است. یک کشور ضعیف، به طور طبیعی منزوی می‌شود و همراه و همدلی در دنیا نمی‌یابد. پس شایسته است نظام اسلامی خود را به مرتبه‌ای از پیشرفت و اقتدار برساند که ملت‌های دیگر به طور عینی و ملموس ثمره اندیشه‌ها و آرمان‌های آن را ببینند. چراکه انقلاب اسلامی دارای توانایی، ظرفیت و انرژی متراکمی است که می‌تواند همه موانع را از سر راه بردارد و تمدن «ممتاز، متعالی، برجسته و باشکوه» اسلامی را در مقابل چشم همه جهانیان بر پا سازد. بر همین اساس، یکی از مهم‌ترین مؤلفه‌های اقتدار هر دولت و تمدنی، اقتدار و استحکام پایه‌های اقتصادی است. اقتدار اقتصادی از یک سو به مفهوم افزایش عزت و اقتدار بین‌المللی و کاهش وابستگی (و نه کاهش روابط اقتصادی و تجاری) به دنیای خارج و از سوی دیگر به مفهوم رشد، توسعه و شکوفایی اقتصادی است (حافظ نیا، ۱۳۸۶ :۷۷). اقتصاد به سبب عوامل متعددی، از جمله ارتباط تنگاتنگ با سیاست و اثرپذیری از آن و اثرگذاری بر آن و همچنین اثر مستقیم بر معیشت مردم که جزء نیازهای اولیه محسوب می‌گردد، همواره نقش بسزایی را در مناسبات جهانی ایفا کرده و از این جهت که هرگاه کشورهای غربی، به دلیل قدرت اقتصادی بالا بخواهند بر کشوری سلطه پیدا نموده و موضوعی را بر دیگر کشورها تحمیل نمایند، از اهرم تحریم‌های اقتصادی استفاده می‌نمایند؛ زیرا نسبت به گزینه نظامی، هزینه کمتری برای کشورهای تحریم کننده دارد و از طرف دیگر دارای اثرگذاری بالاتری است.

در همین راستا، اسلام با توجه به نقشی که قدرت اقتصادی در افزایش اقتدار و افزایش توان اقتصادی جامعه مسلمین دارد به اقتدار اقتصادی توجه ویژه‌ای کرده است؛ به گونه‌ای که خداوند تدبیر خود را بر عدم حاکمیت کافران بر مومنان قرار داده است: «و خدا هرگز هیچ راه سلطه‌ای به سود کافران بر ضد مومنان قرار نداده است» (سوره نساء: ۱۴۱). این موضوع برای جمهوری اسلامی ایران که خود را پرچم دار ساخت تمدن نوین اسلامی می‌داند از اهمیت غیر قابل انکاری برخوردار است و باید در این مسیر، دولتی مقتدر در حوزه اقتصادی به حساب آید؛ «اقتصاد مایه‌ اقتدار است و یک کشوری که اقتصاد محکمی دارد، این کشور یک وسیله‌ی اقتدار دارد» (آیت الله خامنه‌ای، ۱۳۹۶،). فقط حکومت مقتدر می‌تواند با ایجاد فرصت‌های تمدن ساز، چالش‌های برونی و درونی تهدید کننده تمدن و فرهنگ را مرتفع سازد. بنابراین کشورهایی که بتوانند به اقتدار اقتصادی دست یابند؛ طبعاً جایگاه موثرتر و تعیین کننده‌تری در حوزه کشورهای پیرامون خود به دست می‌آورند (امیری مقدم، ۱۳۸۹: ۱۲۶). یکی از اصلی‌ترین راه‌های رسیدن به اقتدار اقتصادی در راستای تحقق تمدن نوین اسلامی، دیپلماسی اقتصادی و گسترش مناسبات بین‌المللی است.

منابع

  • امیری مقدم، رضا(۱۳۸۹)، بررسی نقش مؤلفه‌های اقتصادی در تحکیم و توسعه اقتدار اقتصادی جمهوری اسلامی ایران با ارائه مدل مطلوب، ماهنامه علمی تحقیقاتی راهبرد بومی، شماره ۱۱۸: انتشارات دانشگاه عالی دفاع ملی.
  • آیت الله خامنه ای، سید علی(۱۳۷۹)، بیانات در دیدار کارگزاران نظام، ۱۲/۰۹/۱۳۷۹.
  • آیت الله خامنه ای، سید علی(۱۳۸۴)، بیانات در دیدار رئیس جمهور و هیأت وزیران، ۰۸/۰۶/۱۳۸۴.
  • آیت الله خامنه ای، سید علی(۱۳۹۰)، بیانات در دیدار دانشجویان کرمانشاه، ۲۴/۰۷/۱۳۹۰.
  • آیت الله خامنه ای، سید علی(۱۳۹۶)، بیانات در دانشگاه افسری و تربیت پاسداری امام حسین(ع)، ۲۰/۰۲/۱۳۹۶.
  • حافظ نیا، محمدرضا(۱۳۸۶)، قدرت و منافع ملی، تهران: نشر جمالی، چاپ اول.
  • شهبازی، محمدمهدی و کریمی سادات محله، مهران(۱۳۹۴)، «تبیین شاخص‌ها و وظایف دولت اسلامی (دولت مقدمه ساز تمدن نوین اسلامی) از منظر رهبر معظم انقلاب اسلامی»، مجموعه مقالات همایش ملی تمدن نوین اسلامی.
  • علیزاده، امیر خادم(۱۳۹۶)، «واکاوی جایگاه و مولفه‌های اقتصاد بخش عمومی با رویکردی اسلامی در رشد و تعالی تمدن نوین اسلامی»، مجموعه مقالات دومین همایش ملی تمدن نوین اسلامی، جلد دوم.

0 دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *