مقدمه ای ساده بر دیپلماسی اقتصادی

رضا توکلی پژوهشگر دفتر مطالعات دیپلماسی اقتصادی دانشگاه امام صادق علیه السلام /

کشور ها چگونه به دیپلماسی اقتصادی رسیدند؟

به نام الله
وَقَالَ يَا بَنِيَّ لَا تَدْخُلُوا مِنْ بَابٍ وَاحِدٍ وَادْخُلُوا مِنْ أَبْوَابٍ مُتَفَرِّقَةٍ وَمَا أُغْنِي عَنْكُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ
عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَعَلَيْهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ )يوسف/ 67 )

یکی بود یکی نبود

اقتصاد زمين تعاملات بشری است. بشری كه زندگي را بطور جمعي تجربه كرده است و در عمر تاريخي خود،
مرز های جغراسياسي)ژئوپلوتيک( بسياری را ديده است.مرز از آن جمله مفاهيمي است كه شايد مهمترين كليدواژه
ی تاريخ ملل و دولت هاست.

تازه اول ماجراست

به محض تصور يک خط در ميان دو ملت يا دولت،نخستين پديده ای كه ذهن را به خود مشغول مي سازد دو
موجود در اين طرف و آن طرف خط مرزی است.و بي فاصله پرسش ذهن به سوی روابط في ما بين اين دو
موجوديت متبادر ميشود.

پرش مرزی

سرگذشت بشر حاكي از آن است كه انسان ها عموماً برای پنج اقدام پای خود را از خط مرزی عبور داده اند.

مَكِش ثروت

گونه نخست از عبور مرزی، چكمه ی سربازان و سم ستوران يک طرف مرز به آن سوی مرز برای هجوم بوده
است. اگر نيت هجوم را بكاويم؛ غارت ثروت اصلاً قابل چشم پوشي نيست. يک چيزی توی مايه های نادرقلي
افشار كه چكمه به پايش ميچسبيد؛ از بس مشغول به جمع كردن پشتيبان برای پول ملي از هند و هرات بود.

امنيتِ دست توجيبي

گونه ی دوم از عبور مرزی، نفوذ برای تجسس و نگه داشتن ضريب هوشياری اين طرف مرزی ها در برابر
آخرين تحولات آن طرف مرزی ها بوده است.مستندات تاريخي شرق و غرب، سهم عمده ی تجارتخانه ها و
كاروان های تجاری در بعهده گرفتن اين خطر برای دفع خطر از هم مرزی هايشان را نشان ميدهد

گونه چهارم از عبور مرزی را تجارت رقم ميزند.جفا بود كه تجارت را در رديف سه گونه ی يادشده و گونه ی
پنجم آورديم اما بجهت فرار از تهمت تعصّب دست به اين هم عرضي زديم.
اينها كساني بودند كه ميدانستند چه چيزی چه وقت و كجا ، وفور و ارزان و با كيفيت در اين طرف مرز است و
چه چيزی چه وقت و كجا ، نادر و گران و پرتقاضا در آن طرف مرز است. با همين ماتريس سه در سه پای شان
به ركاب بود و شترهايشان به بار.كاراكتری شبيه به ارباب يونتابال در سريال درس آموز افسانه جومونگ.

مردی در تبعيد ابدی

گونه پنجم از عبور مرزی پيشامدِ روزگار بود. از بد حادثه ی جنگ،اخراج،فرار و كلاً چنين فضای ناخوشايندی،
عده ای برای حفظ جان مجبور به رفتن از اين طرف مرز به آن طرف مرز ميشدند.اينكه از كجای مرز رد شوند و
به كدام دسته ی آن طرف مرزی ها بپيوندند تابع خيلي انگيزه هاست كه هميشه كار و گذران معيشت از اولين
فيلتر های ذهن اين بيچاره ها بوده است و به سمتي از مرز رفته اند كه روغني هست كه در چرخ توليد شان
ريخته شود و اقتصادشان رونقي داشته باشد.

نسل جديدِ گونه ها

يک دو جمله سخت را سريع بگويم رد شوم.آدم ها از جد بزرگوارمان كه ابوالبشرعليه السلام بود تا نواده های
مان در صده هفدهم ؛ بالا برويم پايين بياييم سر و ته يک كرباس ايم.فطرتَ اللّه الَّتي فَطرَ النّاسَ عليها…رد شدن
از مرز و سَرَک كشيدن در آن طرف مرز برای اين طرف مرزی ها غير قابل امتناع است.سفر، هجرت و مهاجرت
ذاتيِ حيات بشری است.اين همان فندانسيوني است كه به جای نظريه جهاني شدن مي تواند فرضيه شود. خوب
ما ها هم اگه از مرزی رد ميشيم نيت مون همون پنج تايي هست كه اول متن آوُرديم.اما حتماً شكل و شمايل
پرش های مرزی مون به فراخور اين همه سال كه گذشته عوض شده

امروز هم خيلي ها چشم شان به آن طرف مرزهايشان باز شده است تا ثروت را به اين طرف مرز بياورند.
امروز هم خيلي ها برای امنيت شان، روی مرز وا مي ايستند؛ دست آن طرف مرزی ها را در جيب چپ خود
ميگذارند و دست راست خود را در جيب چپ آنها و نيت شان اين است كه او كم كم شريک شان ميشود.چون
اگرشريک شان نشود؛ شريک دزد ميشود و رفيق قافله. امنيتِ دست تو جيب ، هرگز به اين معنا نيست كه دست
به جيب واستيم و توهّم امنيت داشته باشيم.دست تو جيب بودن سبكي از بازی است كه كار هر ناپخته ای يا نو
كيسه ای يا كيسه دوخته ای نيست.
امروز هم خيلي ها نيت شان از عبور مرزی، بده بستان فضيلت است. فضيلت به زعم خودشان. تبليغ آيين های
صد تيره و اديان توحيدی گرفته تا تحصيلات دانشگاهي و جهانگردی
امروز هم تجارت هست. با دم و دستگاه عريض و طويلي. از لجستيک تجاری تا برند سازی و بازاريابي.مال
التجاره ها در حساب های بانكي خوابيده است و ثبت سفارش ها به لحظه شده است.اما همان ماتريس سه در
سه است كه چرتكه ها و ماشين حساب ها را به كار مي اندازد.
امروز هم خيلي ها با دلي ناخوش از آن طرف مرز به اين طرف مرز مي روند.اينكه كجا بروند؟ هنوز برای
خودشان سوال است.

عبور يعني ارتباط و آغاز رابطه

همين كه كسي پايش را گذاشت آن طرف مرز از سر و ريختش به آن طرف مرزی ها پيام مبادره ميكند.گفت و
گو لاجرم شكل مي گيرد.مبادره ی پيام همان و ارتباطات بين الملل همان. علاقه ها يافت ميشود.به هم پيوند
ميخورد.ميشود رابطه. و روابط بين الملل زاييده همين هفت قدم است .

ديپلماسي، هنرِ تنظيم رابطه هاست

چي بگم؟ جمله كامله…

پس ديپلماسي برای تنظيم رابطه است.رابطه بعد از ارتباط شكل ميگيرد.ارتباط بعد از عبور از مرز شكل مي گيرد.
عبور از مرز بنا بر پنج گونه غرض است.پس رقص ديپلماسي علي القاعده مي بايد برای تامين آن پنج غرض به
صحنه بيايد.
و ديپلمات هنرمند است.بهترين ديپلمات همانيست كه هنر رقص را بجا بياورد. شرحش بماند به اقتضای زماني
اش…

ما هوَ الاِقتصاد

اينكه اقتصاد چيست بماند برای يک مباحثه فلسفي عميق.اما هرچه باشد و خروجي زبانِ هركه باشد مجبور است
به رشد ثروت ، گسترش تجارت و سامان دهي نيروی كار بپردازد.

ديپلماسي اقتصادی پارادوكس نيست.

اگر اقتصاد آن است كه دو خط بالاتر گفتيم و اگر وظيفه ی ديپلماسي حصول اغراض خمسه ی يادشده است ؛ ديپلماسي برای اقتصاد است.

ديپلماسي اقتصادی در رفتني نيست

واقعيت عحيب تاريخ در بازگو كردن رابطه ی اين طرف مرزی ها و آن طرف مرزی ها اين است كه هيچ گاه
نميتوان منكر آن شد كه روابط اقتصادی اين طرف مرزی ها با آن طرف مرزی ها در كنار روابط فرهنگي و
جمعيتي در بدترين كوران منازعات سياسي نيز هر چند به اندازه ی يک آب باريكه اما دوام و استمرار ذاتي خود
را حفظ داشته است. بالاتر ازين آنجايي است كه روابط اقتصادی كمربند روابط سياسي و فرهنگي ميشود و اين
كمربند بازی بين سياست،فرهنگ و اقتصاد به تناوب در جريان است

حالا

(حالا كه ميگم يعني دوران بعد از جنگ سرد)
شكل و شمايل پرش های مرزی در اين روز ها خيلي متفاوت شده.همين قدر بگم كه خيلي ها رو به اين خطا
مي كشونه كه غرض آدم از عبور مرزی يک چيز ديگه ای شده.دوران حالا ويژگي های خاص به خودش رو داره
مثلاً:
شدت عبور و مرور مرزی، تبادر پيام از سر و ريخت ها، شكل گيری ارتباطات، پيدا شدن علاقه و زاييده شدن
روابط در بين ملل سرعت غير قابل امتناعي پيدا كرده. روز به روز مسائل بيشتری از زندگي اين طرف مرزی ها
به اون طرف مرزی ها گره ميخوره كه يک زماني از يک ده به ده بقلي مستقل بود. رابطه های تسليحاتي، فناورانه،
محيط زيستي، آبي و … كه پشت بندش هنرمندی های اداره ی روابط، يعني همون ديپلماسي تسليحاتي،ديپلماسي
فناوری، ديپلماسي محيط زيست، ديپلماسي آب و … را معني دار كرده است.
حالا ديپلمات ها نماينده سياسي و حقوقي دولت های اين طرف مرز در آن طرف مرز نيستند ديپلمات ها وزرای
يک كابينه ی مقيم در آن طرف مرز هستند.رئيس جمهور اين كابينه ی مقيم)آقا يا خانم سفير رو ميگم( هم حساب
شده مناسب اينكه كجای اون طرف مرز قراره دولت تشكيل بده انتخاب ميكنند.نمونه اش سفير جمهوری خلق
چين در ايران كه متخصص انرژی اتمي است.

رقص ديپلماسي با ساز اقتصادی

ديپلماسي، حالا )هنوز توی دوران بعد ازجنگ سرد هستيم( فرقي كه كرده اين است كه با خود اقتصاد به سراغ
اقتصاد مي رود. ما ايراني ها كه خيلي خوب اخت گرفتيم با اين مثال.چنبره بر ثروت ايران اگر با دگرگوني
حاكميتِ مسلط، محقق شود،مي بينيم كه تحقق آن از مسيرِ سازوكارِ تحريم های اقتصادی برنامه ريزی مي شود.
اين صحنه هنرمند و ساز ويژه ای را مي طلبد.هنرمندی كه نت های اقتصادی را بشناسد.مناسبت آن با تمامي
حركاتش را درک كند.و مهم تر از همه اينكه عرق بريزد.

صرفاً جهت دلخوشي آكادمي زده ها

ديپلمات اقتصادی در پي آن است تا با ايجاد و راهبری روابط اقتصادی بين كشور خود و كشور های ديگر از
سويي گره های نيازمندی بيشتری برای طرف خارجي به كشور خود ايجاد نمايد و از سويي تكه ای مهم از پازل
رشد و توسعه اقتصادی كشورش را فراهم آورد.

مرض در اين عبور مرزی كجاست

نويسنده ايرانيست.قوّت و قوام ايران اسلامي است كه نوشتن اين متن را توجيه ميكند.اگر متن به ايران نود و
هشت خورشيدی نرسد هدر دادن انرژی الكتريسيته ايست كه اين رايانه خرج اين متن كرده است.مرض ما همين
است كه مسير يادشده ی را ننوشتيم.نفهميديم و برای پياده كردنش زحمت نكشيديم.اگر نوشته بوديم عالي ترين
سند درون سازماني وزارت خارجه مان تاليف پيش از انقلاب نبود.اگر مي فهميديم ساختار تصميم سازی سياست
خارجي را در دوران ما قبل حالا)همون منظوری كه از حالا داشتيم(نمي ركوديم.ما بجای رقص از ديپلمات های
مان موسيقي معماری نقاشي و در بهترين حالت بازيگری خواستيم.
موسيقي يعني ديپلمات خوب كسي است كه از داخل كشور دستگاه دشتي بشنود و برای بيرون كشور دستگاه
شور آن هم روی گوشه ی شهناز بنوازد .اين ديپلمات تراز بوده است.در يک دوره ی بلند شانزده ساله .در موسيقي
عرق ريخته نميشود.
معماری يعني ديپلمات خوب كسي است كه نقشه ی نشستن و برخاستن خوردن و نفس كشيدن همه ی كشور
را در يک و نيم دولت )هنوز تا هزار و چهارصد دو سال مانده است!( ضمن لبخند به طرف خارجي ترسيم كند.
.لبته بهانه ی كارنكردن بود. چون حقير در كارگری تعمير منزل چنين روحيه ای را گاهي داشته ام برايم ملموس
است. كم كم توقع آجر پرتاب كردن هم از آنها داشتيم و خودمون و ملت و هفده وزير ديگر نشستيم و گفتيم با
آمريكايي ها راه برويم آن ها هم راه مي آيند و بنای مان بنا ميشود كه ديديم نشد!! در معماری عرق ريخته نميشود.
نقاشي يعني ديپلمات خوب كسي است كه به هر نقطه از بوم جهان برود يک قلم رنگ به آنجا بزند و از آنجا به
جای ديگر برود.يک مسافر و گپ زن سيّار برای اعلام دوستي ها.
بازيگری هم گونه ی جديد و ابتكار ما فوق عقل بشری آقايون و احياناً خانم های تصميم ساز است كه زبان بدن
را هم وارد ماجرا كرده اند. البته اينجا ماست ماليزه كردن دروغ هم به اسم كار تخصصي بالا ميگيرد و كار را بجايي مي رسانند كه مردی با تجربه سياست ورزی بلند مدت آن هم در جايگاه اول سياسي مجبور ميشود برای
مخابره ی سخن راست به طرف های آن طرف مرزی ، مرزی بين انقلابي بودن و ديپلمات بودن بگذارد.ارتباطات
به شيوه ی سلبريتي هم از مشخصه های اين بزرگواران است. در بازيگری عرق ريخته نمي شود.
نه اينكه ديپلمات اين هنر ها را نداشته است اما اينها مربوط مي شوند به دوران ما قبل حالا)به همون منظور(. هنر
اين روزهای ديپلماسي رقص است.يعني ديپلمات خوب كسي است كه ضرب آهنگ های اطرافش را بشنود نت
های موسيقايي را بشناسد)نت شناسي همون نيت شناسيه(متناسب با آن حركت كند و عرق بريزد.مثل مرحوم
ركن آبادی وقتي سوار موتور آرزوی رقصي چنان ميانه ی ميدان را پي مي گرفت. و چند دهه قبل تر ها كه شهيد
دكتر فاطمي در راهروهای دادگاه لاهه مي دويد.
خوب وقتي انتظارمان از ديپلمات خوب موسيقي يا معماری يا نقاشي يا بازيگری است ساز ميخريم؛گونيا ميخريم؛
رنگ روغن مي خريم؛ دوربين مي خريم؛ اما وقتي انتظارمان از ديپلمات خوب، رقص باشد؛ بلوک ميچينيم؛
سراميک ميكنيم؛ پرده مي اندازيم؛ صندلي ميكاريم.)اميد اينكه خواننده بتواند حدس بزند منظورم از مصالح
ساختماني ياد شده همين بندر و انبار و ترابری زميني و غول سازی اقتصاديست(.
مقتضي دوران ما قبلِ حالا)به همون منظور( كميسيون امنيت ملي و سياست خارجي مجلس است.

شاید این مطالب را هم دوست داشته باشید

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *